گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی برخوار

گروه زبان وادبیات فارسی شهرستان برخوار

جستاري در زبان فارسي(1) سال اول دبيرستان

اين مقاله داراي سه بخش است: بخش اول به روش تاليف كتاب- كه عمدتاً مبتني بر نظريه‌ي ساخت‌گرايي است- مي‌پردازد. در اين نقد كوتاه با مثال‌ها و شواهدي، چالش‌ها و لغزشگاه‌هاي اين نظريه نشان داده مي‌شود. بخش دوم به نقد محتوايي بعضي از دروس مي‌پردازد و در بخش پاياني نكاتي چند در باب ويرايش كتاب آورده مي‌شود. از مساعدت و رهنمودهاي راهگشاي استاد بزرگوار جناب آقاي دكتر محمد تقي آذرمينا- عضو هيات علمي دانشگاه بين‌المللي امام خميني (ره)- صميمانه سپاس مي‌گزارم.
بخش اول: نكاتي چند درباره‌ي نظريه ساخت‌گرايي
مقاله‌اي كه در پي مي‌آيد تحقيق و كاوشي است درباره ي يكي از كتب درسي مقطع متوسطه كه ماحصل تجربه چندين ساله‌ي صاحب اين قلم در تدريس اين كتاب است. ديري است كه اين نكات همواره در ذهنم مي‌جوشد و بي‌مناسبت و بي مصلحت نديدم تا آن را همان‌طور كه مي‌دانيم و نيز مشهود است اساس تاليف اين كتاب و همچنين زبان فارسي سال دوم و سوم متوسطه بر اساس نظريه ساخت‌گرايي است و مولفان محترم در مقدمه‌ي كتاب متذكر شده‌اند: كوشش شده است كه دستور زبان دوره دبيرستان بر مبناي نظريه ي علمي ساخت‌گرايي نوشته شود و در مواردي نيز كه نظريه‌هاي ديگر از جمله نقش‌گرايي و گشتاري در تحليل قضاياي دستوري موفق‌تر بوده‌اند از ان نظريه‌ها استفاده شود و در عين حال در حد امكان از دستور سنتي نيز فاصله گرفته نشود...
البته اين كوشش في نفسه نيكوست اما از آنجايي كه در دستور ساختاري توصيف بر اساس ساخت و صورت است و عمدتاً متكي به نشانه‌ها و قراين لفظي است همواره با دو اشكال دست به گريبان است: اولاً موارد زيادي در كتاب‌هاي زبان فارسي دوره‌ي دبيرستان و مخصوصاً زبان فارسي سال اول- كه محل بحث ماست- مي‌توان به دست داد كه با تكيه بر نظريه ساخت‌گرايي قابل تعريف و توصيف نيستند و مي‌توان در آنها تشكيك و ترديد كرد كه به برخي به ترتيب اهميت اشاره مي‌شود:
الف) در درس بيست‌وچهارم(ص122) آمده است« در سطح واج‌شناسي نيز معلوم مي‌كنند كه چرا ما در زبان فارسي ساخت‌هاي واجي از نوعي قارچ، مزد، بيست يا نژند را داريم، ولي ساخت‌هاي واجي از نوع قاچر، مازد بيزد يا ندنژ را به هيچ‌وجه نمي‌توانيم داشته باشيم. آنچه مسلم است واحدهاي زباني قاچر، مازد، بيزد يا ندنژ از نظر ساخت دچار مشكل نيستند و دقيقاً تابع الگوي هجايي صامت+ مصوت+ صامت+ صامت هستند(cvcc) و در آنها واج‌هاي قريب المخرج (داراي واجگاه مشترك) هم به چشم نمي‌خرند، ولي فاقد معنا هستند و لاجرم بايد انها را از صافي معناشناسي عبور دارد. نتيجه‌اي كه از اين مثال حاصل مي‌شود ان است كه واج‌شناسي به عنوان يك سطح از زبان ‌شناسي نمي‌تواند فارغ و جداي از معناشناسي باشد و اساساً لفظ و معنا ملازم يكديگرند و اين خود يكي از لغزشگاه‌هاي نظريه ساخت‌گرايي است.
در درس بيست و سوم در صفحه‌ي 119 قيدها در يك تقسيم‌بندي كلي به دو دسته ي قيدهاي نشانه‌دار و بي‌نشانه تقسيم شدند. از اين كه قيدهاي نشانه‌دار را با توجه به نشانه‌هاي لفظي تشخيص مي‌دهيم ترديدي نيست اما سخن در اين است كه قيدهاي بي‌نشانه را چگونه مي‌توان در جمله از ساير اجزاي جمله بازشناخت؟ آيا جز اين يكي ديگر از چالش‌ها و لغزشگاه‌هاي نظريه ساخت‌گرايي است.
ج) در سطور پاياني صفحه 9 آمده است: گفتيم نشانه‌ي فعل، شناسه است؛ آيا نهاد هم نشانه‌اي دارد؟ در جمله آن پسر توپ را به فرهاد مي دهد نهاد كدام است؟ چرا؟ از اين كه فعل داراي شناسه(نشانه لفظي) است ترديد نداريم و با نظريه‌ي ساخت‌گرايي منطبق است ولي آن پسر به عنوان نهاد نشانه لفظي ندارد نشانه معنوي دارد و در اين صورت ما از ساخت‌گرايي خارج مي‌شويم و به معنا‌گرايي ميل مي‌كنيم.
د) در درس هجدهم (ص90) مولفان محترم آورده‌اند: در گروه اسمي، هر گاه پس از هسته، كسره بيايد و سپس اسمي ديگر قرار گيرد، اولي را مضاف و دومي را مضاف‌اليه مي‌خوانيم؛ مضاف هسته و مضاف‌اليه، وابسته است.
سوال اين است كه در كتابم (با توجه به پانوشت كتاب) كه چنين كسره‌اي كه نشانه لفظي است وجود ندارد چگونه مي‌توان از نظر شكل و صورت به مضاف‌اليه بودن پي برد؟
البته اين بنده در مقام نقد يا رد نظريه ساخت‌گرايي نيستم چون چنين كاري از منتهيان ساخته است نه از متوسطاني چون صاحب اين قلم، ولي از آنجايي كه نظريه ساخت‌گرايي آزمون تاريخي خود را از سر مي‌گذراند اينها بخشي از چالش‌هاي پيش روي آن است و مي توان موارد زيادي از اين دست را در زبان فارسي(2) و (3) نشان داد. ثانياً ‌نگارنده معتقد است جامه‌ي فاخر ساختگرايي بر قامت زبان فارسي ما چندان زيبنده نيست و با طبع مزاج زبان فارسي ما تناسب ندارد. گرچه مولفان محترم در تاليف كتاب‌هاي زبان فارسي دبيرستان شعر و نثر روزگار گذشته را به يكسو نهاده‌اند و مركز ثقل كارشان را توصيف فارسي نوشتاري امروز قرار داده‌اند اما به نظر مي‌آيد اين امر سبب گسست نسل دانش‌آموخته امروز با ريشه و پيشينه‌ي ادب اين امر سبب گسست نسل دانش‌آموخته امروز با ريشه و پيشينه‌ي ادب كهن خود مي‌گردد و نمي‌توان دريچه‌اي به فراخناي ادب و فرهنگ ايراني به رويشان گشود. مر تحقيق متون فصيح گذاشته است. امروزه در دانشگاه‌ها به نيكي مي‌توان دريافت دانشجوياني كه با اين‌گونه كتب زبان فارسي- كه مورد بحث ماست- از دبيرستان فارغ‌التحصيل شده‌اند حتي براي روخواني امهات وشاهكارهاي ادبي فرهنگمان ماند شاهنمامه، بوستان، گلستان، مثنوي، تاريخ بيهقي و غيره دچار مشكل هستند چون در مقطع دبيرستان فقط با مثال‌هاي ساده‌ي نثر امروز سر و كار داشته‌اند. بر اينها بيفزاييد كه شعرا و نويسندگان ما در بسياري موارد سخن را در غير معناي موضوع‌له به كار برده‌اند، في‌المثل شد به معناي رفت يا در بسياري از موارد حروف اضافه در معناي اصلي خود به كار نمي‌روند، اركان جمله در شعر جابه‌جا مي‌شود و نظريه‌ ساخت‌گرايي را ياراي تحليل و توصيف چنين قضاياي دستوري نيست.
در تاليف كتب زبان فارسي در دبيرستان، ‌نسبت به دستور سنتي بي‌مهري شده است گرچه دستور سنتي هم دراي فراز و نشيب‌ها و تشتت‌آراي فراواني بوده است. شما ببينيد قدما در دستور سنتي اصطلاحاتي نظير اسم مصدر، حاصل مصدر، مصدر مرخم،‌ اسم معني،‌ صف شغلي، ‌اضافه مقلوب و غيره داشته‌اند و امروزه وقتي شما به فرهنگ معين يا لغت‌نامه دهخدا كه جز فرهنگ‌هاي عمومي‌اند مراجعه مي‌كنيد خواه‌ناخواه با اين اصطلاحات روبه‌رو هستيد حال آنكه در نظام دستور فعلي اينها جايگاهي ندارند يا مثلاً در دستور سنتي به صرف اين كه كلمه‌اي از دو يا سه بخش تشكيل مي‌شد آنرا مركب مي‌دانستند(در مقابل بسيط) و فرهنگ‌نويسي مرحوم دكتر معين و مرحوم استاد دهخدا بر اين نسق است حال انكه در دستور فعلي اين تقسيم‌بندي‌ها تا حدي زيادي تغيير كرده است، و اين امر مراجعين به اين‌گونه فرهنگ‌ها را كمي دچار مشكل مي‌سازد.
اين بخش را با چند بيتي از ملاي روم به پايان مي‌بريم.
مات زيد، زيد اگر فاعل بود
ليك فاعل نيست، كو عاطل بود
او ز روي لفظ نحوي فاعل است
ورنه او مفعول، و موتش قاتل است
فاعلي‌هاي جمله از وي دور شد
مولوي در اين ابيات مي‌گويد: در جمله‌ي زيد مرد ما به ظاهر و از روي لفظ، ‌زيد را فاعل يا نهاد به حساب مي‌آوريم اما اگر از روي معنا به آن نظر بيفكنيم زيد مفعل است نه فاعل، چون از مرده چه فعلي مي‌تواند سر بزند؟
اختلاف خلق، از نام اوفتاد
چون به معني رفت،‌ آرام اوفتاد
بخش دوم:
نقد محتوايي بعضي از دروس
الف) آنچنان كه در تاليف اين كتاب مشهود است مولفان محترم بين اسم و گروه اسمي تفاوتي قائل نشده‌اند حال آنكه در اسم جز مقولات صرفي است و گروه جز مقولات نحوي، چنان‌كه در صفحه‌ي 123 آمده است: در بخش نحو به شيوه‌ي تركيب انواع كلمات تا سطح گروه يا جمله مي‌پردازند. پس گروه مقوله‌ي نحوي‌ است نبايد با مقولات صرفي آميخته شود و بهتر است به جاي گروه اسمي بگوييم گروه نهادي، گروه مفعولي و...
ب) در درس پانزدهم (ص74- بند دوم) آمده است: بايد در نظر داشت سابقه‌ي مطالعه زبان به چندين هزار سال پيش باز مي‌گردد. در گذشته زبان را به قصد شناختن خود آن مطالعه نمي‌كردند بلكه هدف از مطالعه ي زبان حفظ كتب آسماني و آثار ادبي از دگرگوني‌هاي ناشي از گذشت زمان بود يا ايجاد ارتباط ميان اقوام مللي كه به زبان‌هاي مختلف سخن مي‌گفتند.
از آنجايي كه بحث‌ها ي زبان‌شناسي بحث
هاي دقيقي هستند بايد كلمات، حساب شده در جاي خود به كار روند. اولاً معلوم نيست واژه‌ي گذشته در بند ياد شده دقيقاً بر چه زماني دلالت مي‌كند به عبارت ديگر اين واژه زماناً و مكاناً‌ مبهم است. ثانياً سخن بالا در چه حوزه‌اي است آيا در حوزه‌ي اسلامي است يا غير اسلامي، پس اين همه سخنان دقيقي در باب صرف و نحو و لغت و معاني و بيان در عربي و فارسي از كجاست؟ در حوزه‌ي اسلامي درباره‌ي قران متقن‌ترين بحث‌هاي تجويد و قرائت صورت گرفته است. ابن‌سينا در باب مخارج حروه . اواشناسي بحث‌هاي دقيقي دارد و همچنين بزرگاني چون خواجه نصير و كتاب‌هايي نظير حدائق‌السحر و المعجم حرف‌هاي باريكي در حوزه‌ي زبان‌شناسي دارند.. ثالثاً در بند پايين‌تر همين صفحه در ادامه بحث، زبان‌شناسي جديد را علمي مي‌داند كه از آغاز قرن بيست شروع شده است،‌با توجه به اين كه زبان‌شناسي سنتي به چندين هزار سال پيش باز مي‌گردد پس فاصله‌ي ميان اين دو زبان‌شناسي را كدام زبان‌شناسي پر مي‌كند؟
ج) در درس بيست و دوم نامه‌ها در يك تقسيم‌بندي كلي به دو نوع نامه‌هاي رسمي واداري و نامه‌هاي خصوصي دوستانه تقسيم شده‌اند؛ آنگاه نامه‌هاي اداري و رسمي خود به دو دسته‌ي نامه‌هاي اداري و پيام‌هاي تبريك، تسليت، دعوت، تشكر و ... تقسيم‌شده‌اند. سخن در اين است كه اگر پيام‌هاي تبريك، تسليت و دعوت و... جزء تقسيمات نامه‌هاي رسمي و اداري هستند بايد شرايط و ويژگي‌هاي ذكر شده در كتاب را داشته باشند، از جمله تاريخ، امضا، نام و نشان كامل و غيره، در صورتي كه مثال‌هايي كه از اين نوع نامه‌ها آمده‌اند عمدتاً فاقد اين ويژگي‌ها هستند. ضمن اين كه در اين درس و درس نامه‌نگاري هيچ سخني از نامه‌هاي گويا به ميان نيامده است.
د) در پانوشت صفحه‌ي 48 آمده است: مصدرهاي شكفتن، پختن، ريختن، بريدن، ‌گداختن، گسستن و... هم مي‌توانند ناگذر و هم گذرا به كار روند، بدون آنكه در ساخت و معناي آنها تغييري ايجاد شود. توضيح اين كه مصدرهاي دو وجهي و وقتي در دو جمله‌ي مختلف به دو شكل متفاوت ناگذر و گذرا به كار مي‌روند و در معنايشان تغيير ايجاد مي‌شود و دو معناي نسبتاً متفاوتي را افاده مي‌كنند، فقط در ساخت آنها تغييري ايجاد نمي‌شود مانند: غذا پخت. ما در غذا را پخت.
ه) در درس بيست و چهارم، صفحه‌ي 123 در باب تقسيمات جمله آمده است: جمله‌ها را هم به انواع جمله‌ي ساده، جمله‌ي مركب، جمله‌ي شرطي، جمله‌ي امري، جمله‌ي بياني و مانند اينها تقسيم مي كنند.
اولاً ‌جمله‌ي شرطي نوعي از جمله ي مركب است كه با پيوند وابسته ساز اگر ساخته مي‌شود و دكتر مشكوه‌الديني در كتاب دستور زبان فارسي خود اين‌گونه جمله‌ها را جمله هاي مركب ناهمپايه مي‌نامد. ثانياً منظور از جمله‌ي بياني چيست؟ در كتب رايج دستور زبان فارسي از جمله دستور زبان فارسي از دكتر مشكوه‌الديني و دستور پنج استاد، و همچنين در كتاب زبان فارسي(3) دبيرستان جمله‌ها به دو دسته‌ي ساده (بسيط) و مركب تقسيم شده‌اند. و در كتاب توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي از دكتر محمدرضا باطني جمله به دو گونه‌ي هسته‌اي و خوشه‌اي تقسيم بندي شده است.
و) در درس بيست و هفتم، صفحه‌ي 136،‌مولفان محترم، نقش نماي مفعولي را و همچنين حرف اضافه را به ترتيب پس واژه و پيش‌واژه ناميدند حال آن كه اين دو، واژه هستند و هويتي مستقل دارند آنچنان كه در درس دوم زبان فارسي(3) جز واژه به حساب آمده‌اند. شايد مولفان محترم تحت‌تاثير فن ترجمه را after word را به پس واژه ترجمه كردند.
ز) در درس بيستم، صفحه‌ي 100 مثالي كه براي ضمير و مرجع آن آمده است بهتر بود از جمله‌ ساده باشد ضمن اين‌كه در اين مثال او را راهنمايي كند قدري تنافر حروف دارد و نيز در همين درس در باب ضمير اشاره آمده است: واژه‌هاي اين و آن ضمير اشاره‌اند كه به ترتيب براي نزديك و دور به كار مي‌روند در كجا و در كدام كاربرد؟ بهتر بود براي كاربرد آن در جمله مثال يا مثال‌هايي ذكر شود مثل ضميرهاي ديگر كه در اين درس همراه با مثال آمدند.
ح) در بياموزيم صفحه‌ي 37 درست است كه بايد از به كار بردن آزمايشات، ‌گرايشات، ‌فرمايشات و نظاير آن پرهيز كرد چون كلمات فارسي با نشانه‌ي جمع عربي همراه شده‌اند اما قدما از منظر آواشناسي به كار بردن اين كلمات فارسي با نشانه‌ي جمع عربي همراه شده‌اند اما قدما از منظر آواشناسي به كار بردن اين كلمات را بهتر و خوش آهنگ‌تار مي‌دانستند چون سكته ندارند ولي آزمايش‌ها، گرايش‌ها و فرمايش‌ها داراي درنگ و سكته مي‌باشند و به گوش انسان گران و ناگوار است.
ط) در درس ششم، صفحه ي 32 درباره‌ي تقسيم‌بندي گويش‌ها،‌ پيشنهاد مي‌كنيم چنانچه صلاحديد مولفان محترم است تقسيم‌بندي زير را هم اگر در خور توجهي افتند مورد مداقه و امعان‌نظر قرار دهند:
گويش تاريخي اجتماعي (جغرافيايي- اجتماعي- معيار
گويش معاصر اجتماعي(جغرافياي- اجتماعي- معيار
بخش سوم:
نكات ويرايشي
از آنجايي كه كتب زبان فارسي در دبيرستان خود ويرايش را به دانش‌آموزان مي‌آموزند و در هر سه پايه درس مفصلي به نام ويرايش در كتاب زبان فارسي گنجانده شده است لذا شايسته است كه اين كتاب‌ها از هر گونه خطاطي ويرايشي پيراسته باشند. نگارنده از آنجايي كه اين اشكالات ويرايشي را خالي بر جمال زيباي كتاب مي‌بيند ذيلاً به بعضي از آنها اشاره مي‌كند:

1 -در صفحه‌ي 5 چندين خطاي ويرايش ي به چشم مي‌خورد در سطر چهارم به جاي حرف استدراك ولي بايد از حرف عطف و او استفاده شود زيرا ما ر اينجا حكمي را خارج يا كامل نمي‌كنيم كه ولي بخواهد.
2 همچنين در صفحه‌ي 5 بند پاياني مي‌گويد: تعريف بالا به خوبي نشان مي‌دهد كه زبان بر خلاف آن چه مي‌پندارند، نه توده‌اي بي‌نظم و قاعده از كلمات است كه در ذهن انسان انباشته شده است و نه حتي مجموعه‌اي از قواعد دستوري است كه آن را بي‌هيچ نظم و ترتيبي به حافظه سپرده باشند. بلكه دقيقاً‌ يك نظام واحد است.
3 اولاً ‌تكواژ صرفي‌ها در بعضي حشو است و مي‌تواند حذف شود. ثانياً چون واژه قاعده به واژه بي‌نظم معطوف شده است بايد پيشوند بي داشته باشد. ثالثاً به جاي و نه حتي مجموعه‌اي از قواعد دستوري است بهتر است بگوييم حتي مجموعه‌اي از قواعد دستوري نيست و رابعا ً‌بعد از فعل سپرده باشند نقطه نياز نيست بلكه نقطه ويرگول مي‌خواهد چون بعد از آن بلكه آمده است.
4 در صفحه‌ي 31، سطر نوزدهم آمده است: در ميان دوستان خود از گونه‌اي ديگر و در جمع خانواده باز هم از يك گونه‌ي سوم...»
5 در صفحه‌39 جمله‌ي چهارم اين‌گونه است: يكي از دانش‌آموزان سال اول داستان زيبايي نوشته بود. بهتر است براي رفع ابهام واژه‌ي دبيرستان يا راهنمايي را بعد از واژه‌ي اول اضافه نماييم.
6 در صفحه‌ي 60، سه مثالي كه براي اسم‌شناس، ناشناس و اسم جنس آورده شده است بايد پشت سر هم بيايند.
7 در صفحه‌ي 78،‌سطر دوم به اين جمله بر مي‌خوريم: جاي هسته را چه واژه‌اي اشغال مي‌كند؟ جاي سوال است كه وقتي ما در حوزه‌ي زبان و ادب فارسي اين همه واژه‌هاي خو دب و متنوع درايم چرا از واژه‌ي اشغال استفاده مي‌كنيم؟ لذا لفظ اشغال مناسب نيست بهتر است بگوييم: چه واژه‌اي به جاي هسته قرار مي‌گيرد؟ و نيز در همين صفحه در مثال‌هاي 5و 6و 7 بهتر است بعد از هسته انگشتر نقش نماي اضافه گذاشته شود چون اساساً يكي از راه‌هاي تشخيص هسته همين نقش نماي اضافه است و ثانياً وابسته‌ي پسين مضاف‌اليه و صفت با نقش نما اضافه همراه هستند. (بحث تلفظ مهم است.
8 در صفحه‌ي 80 ،‌در باب صفت عالي مي‌توان گفت: هرگاه موصوفش مفرد باشد با سكون مي‌آيد(بزرگ‌ترين بخش) (علت تاكيد نقش نماي اضافه در بند هفتم و هشتم آن است كه اولاً بحث تلفظ مهم است و ثانياً مولفان محترم آن را به عنوان يك نشانه يا واژه به حساب ‌مي‌آورند.
9 در صفحه‌ي 92، در سومين ساخت از صفت‌هاي فاعلي بهتر است بگوييم: تعداد صفت‌هاي رديف ب و پ اندك است. واژه‌ي رديف اضافه شود.
10 در بياموزيم صفحه‌ي 148،‌از آنجايي كه همه‌ي كلمات مورد بحث در اين بياموزيم، در جمله بيان شده‌اند بهتر است كه بعباره‌اخري هم در جمله بيان شود.
منابع و ماخذ
1- استعلامي، محمد، مثنوي مولوي،‌(تصحيح و شرح) ، تهران، انتشارات زوار،‌چ چهارم، 1375، دفتر سوم، ابيات 3685-3687.
2- همان، دفتر دوم، بيت 3696
3- مشكوه‌ا‌لديني، مهدي، دستور زبان فارسي، مشهد، ‌انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد، چ چهارم،‌1374، ص118.
4- همان، ص 116
5- قريب،عبدالعضيم و ديگران، دستور زبان فارسي پنج استاد، تهران، انتشارات واژه، چ نهم، 1370 ، ص 222
6- باطني، محمدرضا، توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي، تهران، اميركبير، چ دوازدهم، 1380 ص2 60
7- خيام پور، عبدالرسول، دستور زبان فارسي، كتاب فروشي تهران، چ نهم 1373،‌ص60 


منبع:كتاب ماه ادبيات/ شماره 5/ پياپي 119- شهريور1386

تهیه کننده : طاهره تفنگدار

دبیر ادبیات فارسی شهرستان برخوار
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 17:25  توسط شفیعی - شریف زاده  |